به قول خانوم هایده عقده ی دل میگشایم گریه ی بی اختیارم
اول-مبایلم یه هفته است خاموش شده و از داشتن نعمت اسمارت فون محرومم،اما وبلاگ مگر همون رفیق گوگولی مگولیه شبهای تنهایی من نبود از ابتدا؟
دوم-یه گلدون دارم به اسم کاکتوس کریسمس که دو ساله زمستون گل نداده،و چند روز پیش در حالت غفلت بودم که یه هو چشمم خورد گل داده از جا جهیدم و گفتم ایول ولی خب کسی نبود بهش بگم چقدر باحال اول اینکه الان زمستون نیست دوم اینکه من اصن دو ماه به گلدونام توجه نمیکنم سوم اینکه ببین چقدر قشنگه؟دوتا گل قرمز داده
سوم-امروز آبجو خونگی خوردم،اما مگه میشه از یادت غافل باشم ؟میدونم لیاقت نداری اما حُبِ یار که این چیزا سرش نیست،همه اش گفتم دیدی از اون آبجو آخری که برا خودش درست کرد به من نداد؟دیدی؟دیدی؟
چهارم-عقده ی دل میگشایم،از بچگی دهن مارو بسته ان،اگه شما منو از نزدیک ببینی فک میکنی پوزه بند دارم ،نه اینکه گاز بگیرم،شماهارو گاز نمیگیرم چه لذتی دارید آخه،اما دهنم بسته است،مثلن چند وقت پیش داشتم از فضای جالب خونه ی یکی تعریف میکردم و میگفتم دمت گرم خیلی با صفا بودید و در عوض چی گفت:میدونستی خیلیا بهترین سک..س اشون رو خونه ما داشتن؟*من خب قاعدن نگاهش کردم فقط،ولی از اون روز دارم فکر میکنم چطوری از اونجایی که من بودم به اونجا رسید؟من کجای قضضیه ارو گم کردم؟شایدم میخواستم الان چیز دیگه ای رو بگم اما یادم رفته
بی
برچسب:
نویسنده: پندار نصیری
تاريخ: يکشنبه
10 دی
1396 ساعت: 3:17